تبلیغات
یه دختر کرمونی - دل چوب هم می شکند...

به سلامتی دلی که هزاربار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست . . .

دل چوب هم می شکند...

تاریخ:شنبه 28 بهمن 1391-21:28 | نویسنده :پرنیان

بر سر مزرعه سبز فلک
باغبانی به مترسک می گفت:
دل تو چوبین است...
و ندانست که از زخم زبان ،
دل چوب هم می شکند!







داغ کن - کلوب دات کام
rosanaloeza.hatenablog.com
سه شنبه 17 مرداد 1396 10:58
What a material of un-ambiguity and preserveness of valuable knowledge regarding unpredicted feelings.
foot pain heel
سه شنبه 20 تیر 1396 09:10
I comment whenever I like a article on a website or if I have something to contribute
to the discussion. It's a result of the passion displayed in the post
I browsed. And after this article یه دختر کرمونی - دل چوب هم می
شکند.... I was actually excited enough to post a thought :) I do have 2 questions for you
if it's okay. Could it be just me or does it look like a few
of the remarks look like left by brain dead people? :-P And, if you are posting on other sites, I'd like to follow anything
new you have to post. Could you list the complete urls
of all your shared sites like your twitter feed, Facebook page or linkedin profile?
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 19:40
WOW just what I was searching for. Came here by searching for BHW
Erfan.s
پنجشنبه 17 اسفند 1391 00:36
سلام وبلاگ زیبایی داری به من هم اگه دوست داشتی سر بزن
بخند تا این دنیا به رویت بخندد
بشار
سه شنبه 1 اسفند 1391 09:31

مانده ام که این فاصله ها اگر نبود آیا باز هم این قدر مشتاق شنیدن صدایت از درخت و صندلی و ستاره بودم ؟
همیشه فاصله ها باعث می شوند تا بیشتر قدر همدیگر را بدانیم و بیشتر به دنبال هم بگردیم . مثل همین امروز که همه جا را به دنبالت گشتم ، حتی همه خوابهایم را یکی یکی جستجو کردم .
همه جا رد پایت بود . حتی موج صدایت به نرمی از تپه های خیالم بالا می رفت . اما خودت نبودی ...
عزیزترینم !
حالا با همین واژه های لال در کنار نام قشنگت نشسته ام ، مرهمی نمی خواهم . تنها اگر حوصله داری زخم های دلم را بشمار !!!

بهنازی
دوشنبه 30 بهمن 1391 11:02
با من بمان این روز ها با من که تنها مانده ام . . . .
من تقدیر خود را خط ب خط در چشمهایت خوانده ام.

بشار
یکشنبه 29 بهمن 1391 10:51

کاش غروب مال من باشد
مال من !!!
من که نشسته ام تا باران به شن ها بزند
چه غروبی باید باشد
که در برش نشینم
آسوده قدم گذاشته ام
تا غروب را ببینم
شن ها می دانند چه می گویم
سوال شان کن
که کفش هایم را خراشیده اند ...

الِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِـــــــــــــــــ♥ــــــــــینا
شنبه 28 بهمن 1391 20:36

خیلی قشنگ بود
به منم سر بزن
نظر یادت نره
ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo
آپلود عکس
تصاویر زیباسازی وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس